نظرات شما :

نظرات در خصوص ستون نگاه را به آدرس زير بفرستيد m_tabandeh200
@yahoo.com
**با ارسال مطالب**
 دستمان را به گرمی بفشارید
 
Num :47
مسئول نشريه :
تبليغات در مجلات راه نرفته :
:: براي سفارش تبليغ در مجله راه نرفته و قرار دادن لوگوي شما با ما تماس بگيريد :
rahe_narafteh@ yahoo.com
 
به نام خدای گرسنه گان
 
 
 
سلام
 
من در همسایگی تان هستم ....
 
من تنهای تنهام در این دنیای پر از ادمهای رنگارنگ تنهای تنهام
 
کسی صدای مرا می شنود؟ کسی مرا می بیند ؟
 
من از زندگی کردن سیاهی ترین بخشش نصیبم شده چرا ؟ نمی دانم ...
 
ایا باید دستهای خسته و بی جانم را به طرف ادمهای خیالی ذهنم بکشم تا سیر شوم، تا زنده بمانم،
 
 تا نفس بکشم .....
 
دیگر توان فریاد و التماس کردن به دستهای بی مهر را ندارم
 
دیگر توان راه رفتن ندارم تا برای دویدن ، پاهای بی کفشم را بر رو آسفالت بکشم و بگریزم
 
 از درد بی درمانی خودم ...
 
من در همسایگی تان هستم باور کنیداگر نگاهتان را عمیق تر و دستهایتان را باز تر کنید ..........
 
 به روز شد حتما نظرتون رو بدین مرسی
 
 
مهندس مهتاب تابنده B.B.F.N
 
            
 
 
از دوست ستون نگاه
سلام
نه اینکه بی تو نخندم
 نه
 اما به خدا تمام این خنده های خام بی خیال
 به یک تبسم کوتاه دیدار چهارشنبه ها نمی ارزند
 به تبسم ساعت نه صبح
 یا دقیقتر بگویم
 نه وبیست دقیقه ی صبح
 حالا اگر بانگ بیست و بهانه ی ساعت در ازدحام واژه و وزن موازی ترانه نمی گنجد
 گناهش به گردن تو
 که من و این دل درمانده را
 چشم در راه طنین تبسم می گذاشتی
 حالا هنوز
 نه صبح چهارشنبه ها که می شود
 کنار خیال خالی اتاقک تلفن می ایستم
 دل به دامنه ی رویا می دهم
 و تو را می بینم
 که با لباسی به رنگ بنفشه های بنفش
 به سمت پس کوچه های پرسه و پروانه می روی
 نه اینکه بی تو نخندم
 نه
 اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم
 تمام خطوط این خنده های خواب آلود
 با رگبار گریه های شبانه
 از رخساره ی خسته و خیسم
 پاک می شوند
                                          آرزومند آرزوهاي قشنگتون
                                         باران
دوست گلمون اقا محسن
 بيدارم کن ... از اين بيداري مصنوع ... از اين چشمهاي دروغين هميشه باز نجاتم ده ... که تشنه ي بيداريم ... که سرشار از بيزاريم... پرده از چهره بردار تا از خواب رها شوم ... که انتهاي آرزويم اينست ... اينطور تو را مي يابم ...
 
 کجای کاری این گل یخ نیست! گل یخ زده است... . . . وقتی عقیده، عقده خوانده می شود و نور چراغ در آب، مهتاب تلقی و متانت زمین زیر برف یخ میزند نان از یتیم خانه می دزدیم ... و می فهمیم ... دزد اشتباه چاپی درد است ...
 
مرسی دوست عزیز
 
 
ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس
ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو
ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور
دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
 
قسمت دوم گزارش خواندنی
پرسابقه‌ترين حاجي ايران
با 51 سفر حج تمتع!
با اين توصيف‌هاي شما، مدينه آن زمان زيباتر بود يا حالا كه حرم و صحن و سراي پيامبر، اينقدر باشكوه و مجلل است؟
آن وقت معنوي‌تر بود، اما الآن خيلي بهتر، تميزتر و شكوهمندتر است.
 
اولين حجي را كه نيابت نداشتيد و مال خودتان بود، كي مشرف شديد؟
سال سي و نه بود. تا آن زمان، همه را نيابت آمده بودم و استطاعت مالي نداشتم كه حج تمتع بيايم. من يك كارگر ساده ساختماني بودم و درآمد خيلي كمي داشتم. درآمد يك سال را جمع كردم تا به هشتصد تومان رسيد و «مستطيع» شدم.
مجرد بوديد؟
بله. سال بعد از تشرف به حج تمتع ازدواج كردم.
وگرنه هيچوقت مستطيع نمي‌شديد! آن سال هم به شكل غيررسمي از كشور خارج شديد؟
بله. نمي‌گذاشتند به اين سادگي‌ها آدمي به سن و سال من به حج برود. راستش، شهرباني شيراز كه متولي امور حج بود، فهميده بود كه من به صورت غيرقانوني از كشور خارج مي‌شوم. حتي يك بار دستگيرم كردند و تعهد گرفتند كه ديگر اين كار را نكنم.
چون سرباز بوديد، مانع از اين كار مي‌شدند؟
يكي از دلايلش همين بود. البته من معاف شدم، اما چون قبلاً بارها از مرز خارج شده بودم، شهرباني درست سر بزنگاه، وقتي پايم به شيراز رسيد، دستگيرم كرد.
 
پس بايد ماجرا را تعريف كنيد.
سفر به مكه و مدينه با آن همه زحمت و رنج، خسته‌مان كرده بود. با خودم گفتم هرطور شده بايد با هواپيما به شيراز برگردم. يكي از همولايتي‌هاي ما در ظهران عربستان، پولي به من قرض داد تا بليت بخرم و از قطر با هواپيما به شيراز بروم.
يادتان مي‌آيد چقدر از او پول گرفتيد؟
2 هزار تومان. آدم پولداري بود. نشاني داد كه پول را در شيراز به چه كسي پس بدهم. من هم اين پول را گرفتم و راهي قطر و از آنجا با هواپيما راهي شيراز شدم. همينكه از هواپيما پياده شدم، يك نفر جلويم را گرفت و پرسيد: تو مصطفي رشيدي هستي؟ گفتم: بله. گفت: تو از زير كدام گل به مكه رفتي؟ خلاصه مرا به شهرباني بردند و رئيس اطلاعات آنجا خيلي اذيتم كرد. آنقدر كتكم زدند كه غش كردم.
خلاصه لذت هواپيماسواري از دماغتان درآمد.
بله. حتي تمام وسايل را گرفتند و خودم را به حبس انداختند. آنقدر التماس كردم و خودم را به بيماري زدم كه رهايم كردند. تعهد گرفتند كه ديگر از راه قاچاق به مكه نروم. قبول كردم و آزاد شدم. اما سال ديگر، دوباره وسايلم را جمع و جور كردم تا عازم مكه شوم. در شيراز، پيش يكي از دوستانم ايستاده بودم و منتظر ماشين بودم كه رئيس اطلاعات شهرباني مرا ديد. نزديك آمد و به اسم صدايم كرد. بعد گفت: باز هم قصد سفر به مكه داري؟ تازه من حدود پانزده تا زائر هم با خودم آورده بودم. دست آخر از آن دوست شيرازي تعهد گرفتند كه من به مكه نروم. اما رفتم!
چگونه مدير كاروان شديد و رسماً به حمله‌داري پرداختيد؟
سال بعد، دوباره همان رئيس اطلاعات شهرباني مرا در شيراز ديد. به شهرباني احضارم كرد. گفتم، حتماً دوباره يكي راپورت ما را به او داده است. در راه، هزار بار «انا انزلنا» و «قل اعوذ برب‌الناس» خواندم كه كاري به كارم نداشته باشد. اما او در شهرباني گفت: راستش را بگو. آن روز مرا نفرين كردي؟ ترسيدم. گفتم:‌ نه. من نفرينتان نكردم. گفت: حالا كه اينقدر اصرار به رفتن داري، چرا نمي‌آيي از راه قانوني به مكه بروي؟ خودش كارها را درست كرد و من در استانداري امتحان حمله‌داري دادم. آن وقت به حج مي‌گفتند: «حج مناسكي» يعني يك حمله‌دار بايد تمام كارها را خودش مي‌كرد. رفت و آمد، تداركات، اسكان، تغذيه، اعمال زائران و ... همه به عهده او بود.
جور كردن امكانات براي زائران سخت نبود؟
در عين حال كه كار روي دوش يك نفر بود، اما كارها خيلي راحت جلو مي‌رفت و زائران، جز براي زيارت حرم پيامبر (ص) و انجام اعمال و مناسك حج، مقصود ديگري نداشتند. آن وقت، هتلي در مكه يا مدينه نبود و از زائران با اين غذاهاي رنگارنگ پذيرايي نمي‌شد. جاي فعلي محكمه مدينه يا در سمت باب جبرئيل حرم، تماماً باغ بود. ميان نخل‌ها چادر مي‌زديم. هر نفر، 2 پتو داشت. يكي زير و ديگري را رو مي‌انداختيم. سرمان را هم روي كرسي‌بندي دور نخل مي‌گذاشتيم و مي‌خوابيديم. غذاي ما هم نان خشك فيروزآباد و روغن گوسفندي بود كه با شكر مخلوط مي‌كرديم و مي‌خورديم. اگر هم مي‌خواستيم يك غذاي پختني بخوريم، يك قابلمه سر چراغ نفتي مي‌گذاشتيم، گوجه فرنگي مي‌پختيم و با نان مي‌خورديم. چلومرغ و خورشت فلان در بساط ما نبود.
چند تا زائر با خودتان مي‌برديد؟
وقتي به شكل غيررسمي مي‌رفتيم، معمولاً بيست نفر همراه داشتيم. زماني كه حمله‌دار شدم، كار سخت‌تر بود. بايد تمام استان فارس را مي‌گشتيم و چهل تا پنجاه زائر پيدا مي‌كرديم. مردم توان پرداخت پول زياد را نداشتند.
از مدينه گفتيد، اما توصيفي از شهر مكه و خانه خدا نداشتيد.
مكه هم خيلي ساده و جالب بود. مردم در مسعي، هم راه مي‌رفتند و هم از دكان‌هاي آنجا خريد مي‌كردند. خانه خدا هم آنقدر خلوت بود كه مي‌شد روي بام كعبه نشست، دعا و نماز خواند يا حتي خوابيد! كارگراني بودند كه يك ريال مي‌گرفتند و حاجيان را با يك زنبيل از هجر اسماعيل بالا مي‌كشيدند.
 در اين همه سال كه به حج مشرف شده‌ايد، حتماً چشمه‌هايي از عنايت و توجه خداوند را مشاهده كرده‌ايد.
بسيار زياد. آن وقت‌ها راه عرفات به مشعر، خيلي نامناسب و خسته‌كننده بود. پيرمرد حدوداً هشتاد ساله‌اي در كاروان داشتيم كه زمان برداشتن عمود خيمه‌ها گم شد. هوا تاريك بود و هرچه گشتيم پيدايش نكرديم. پاهايمان برهنه و تاول زده بود. به صاحب‌الزمان (عج) متوسل شديم و گفتيم: «اي پسر فاطمه! خودت حاجي ما را پيدا كن و به داد ما برس.» مي‌ترسيديم كه زير دست و پا بماند. به هر حال آن پيرمرد، امانتي دست ما بود. باور كنيد، كمتر از يك كيلومتر جلو رفته بوديم كه يك نفر از ميان جمعيت داد زد: «حاج مصطفي! بيا حاجي‌ات را بگير.» رفتم جلو و ديدم پيرمرد مثل بيد مي‌لرزد. هرچه گشتم، صاحب صدا را كه مرا به اسم خوانده بود، پيدا نكردم. پيرمرد هم نفهميده بود كه كسي دستش را گرفته و پيش ما آورده است.
خيلي‌ها دوست دارند مثل شما درخواست حج مادام‌العمر بكنند. چگونه بخواهند؟
خدا خيلي سفر اولي‌ها را دوست دارد. زائري كه براي اولين بار مشرف شده، اگر از خدا بخواهد، اطمينان داشته باشد كه تا آخر عمر به حج خواهد آمد. چون حج، موهبت خداست و نصيب و قسمت و پول در آن دخالتي ندارد. اگر او دعوتش را بفرستد، هيچكس نمي‌تواند مانع شود.
در شرايط فعلي كه حج پياپي، بسيار سخت و تقريباً غيرممكن است، چه مي‌كنيد؟
من از سال هفتاد و پنج كه مدير كاروان نيستم، به عنوان زائر به حج مي‌آيم. براي چهار ـ پنج سال آينده هم نوبت دارم. بعدش هم خدا بزرگ است. البته فكر نمي‌كنم عمرم كفاف بدهد. از خدا خواسته‌ام كه اگر به حج مشرف نشدم، آن سال، سال مرگ من باشد.
 
 
                        
 
 السلام علیک یا اباعبدالله
 
سلسله ی عشق چیست؟؟؟
روی نیازم کجاست روی حسین است و بس
قبله ی قلبم کجاست کوی حسین است و بس
سلسله عشق را سلسله جنبان خداست
سلسله عشق چیست موی حسین است و بس
بوی بهشت خدا از حرمش می وزد
بوی بهشت خدا بوی حسین است و بس
رحمت و لطف و کرم عشق و صفا در جهان
بخشش و جود و سخا خوی حسین است و بس
روز جزا در امان هر که رود ای عزیز
از برکات دم و هوی حسین است و بس
کوثر و حوض بهشت جنت و نهر حیات
اندکی از قطره ی جوی حسین است و بس
 
زيبايى رخ حسين (عليه السلام) از زبان دشمنان - خيمه گاه حسينی
بخارى و ابن اثير روايت كرده اند: وقتى كه سر مطهر امام حسين عليه السلام را نزد عبيد الله بن زياد آوردند سر مطهر را در طشتى قرار داد و با شمشير يا چوب دستى خود بر آن چشم و بينى نازنين مى زد و از نيكويى و زيبايى آن حضرت سخن مى گفت : انس گفت : حسين عليه السلام شبيه ترين ايشان (يعنى اهل بيت ) به پيغمبر خدا بود
منبع:
http://www.astane. mihanblog. com/
 
        
 
مقدمه
آیا تا به حال دقت کرده‌اید که بعضی افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات ، چقدر در سرزندگی و شاد بودن توانا هستند؟ تحقیقات نشان می‌دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهارت است که این افراد آن را در خود پرورش داده‌اند. شما هم اگر بخواهید می‌توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید.
اشخاص شاد با زندگی همراهی می‌کنند. ΚΥζیΡ
هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند. اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟ مسلما نه! در عوض می‌تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در این زمینه نشان دهد. در آن صورت متوجه راه‌های جدیدی می‌شود و با کشف آن‌ها انرژی تازه‌ای کسب می‌کند. زندگی می‌خواهد شخص ، تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی‌دهید به جای جنگ با زندگی کنار بیایید؟
 
اشخاص شاد فقط مثبت نمی‌اندیشند، بلکه مثبت عمل می‌کنند.
مثبت‌اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند. اگر می‌خواهید شخص شادتری باشید، شادمانه‌تر عمل کنید. اگر می‌خواهید شخص مهربان‌تری باشید، باعاطفه‌تر عمل کنید. اگر می‌خواهید منش دوستانه‌تری داشته باشید، دوستانه‌تر عمل کنید. احساسات پس از عمل کردن از راه می‌رسند. اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می‌کنند.
 
از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی‌شود.
همان طور که نعمت‌ها معمولا از آسمان به زمین نمی‌افتند، از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی‌شود. اگر به ظرب‌المثل هر چه بکارید همان را درو می‌کنید اعتقاد دارید، پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته‌های خود بروید. این انتخاب شماست. می‌توانید به همین رویه ادامه بدهید، دیگران را متهم کنید و همچنان چیزی عایدتان نشود یا می‌توانید خیلی راحت آن چه را که می‌خواهید، طلب کنید.
اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند.
ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است. اگر تلاش کنید که ثابت و راکد بمانید، در این صورت همیشه ناراحت خواهید بود. اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد، با محروم شدن از خواسته‌های خود موافق هستید.شما می‌توانید بر این باور باشید که تغییر ، باعث آزار اشخاص می‌شود و در مقابل آن ، مقاومت به خرج دهید. یا در عوض می‌توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آنها به شما کمک خواهد کرد. همه این‌ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.
اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی‌دهند.
شکست به این معنی نیست که هیچ‌گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست. به هدف دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه‌ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش‌های خود را از بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید.
اشخاص شاد در زمان حال زندگی می‌کند.
اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستید و در کنار آن منتظر آینده نیز هستید، قادر خواهید بود تا از فرصت‌ها سود ببرید. اگر با خودخوری غم گذشته را می‌خورید چشمانتان به روی امکانات و فرصت‌های حال بسته خواهد بود. در عین حال منافع آینده را نیز از دست خواهید داد. زندگی شاد محصول زندگی کردن در لحظه حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود، تکیه گاه و ضریب اطمینانی برای داشتن آینده‌ای خوب و فوق‌العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام می‌دهند می‌توانند آینده خود را تحت تاثیر قرار دهند.
اشخاص شاد برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنند.
انسان‌های شاد می‌دانند باید تسلط داشتن بر زندگی را تمرین کنند و بر زندگی خود کنترل داشته باشند تا در برابر احساساتی مانند قربانی بودن یا بی‌دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه‌ریزی در جهت درست انجام دادن کارها امری ضروری است. نه این که وقت خود را بر هر چیزی که توجه فرد را به خود جلب می‌کند، صرف کند. برای آن چه که برایتان مهم است، برنامه‌ریزی کنید و تصمیم بگیرید تا وقت پول انرژی و منابع محدود خود را برای آن صرف کنید.
 
          
 
 
با تشکر از دوست خوبمون
شكستن دل انساني و ناراحت كردن او از گناهاني است كه فقط با پشيمان شدن و طلب آمرزش از خداوند آمرزيده نمي شود. بلكه بايد به نحوي دل آن فرد را نيز به دست آورد و او را از خود راضي و خشنود نمود .

در اين زمينه شما مي توانيد با عذرخواهي و جبران كردن به وسيله احسان و هديه و همچنين با به كار بردن كلمات دلنشين، اندوه و گرفتگي را از آن فرد برطرف نماييد.

در حديث آمده است كه خداوند مي فرمايد: «انا عند المنكسره قلوبهم؛ من همدم قلب هاي شكسته هستم» يعني انسان دل شكسته در پيشگاه خداوند داراي جايگاه ويژه اي است و مورد توجه خداوند مي باشد و دعا و نفرين انسان دل شكسته خيلي زود اثر مي بخشد.

به طور كلي شكستن دل انسان مؤمن كه به تعبير روايات، احترام او از كعبه بيشتر است، داراي آثار وضعي و جانبي فراواني است و دلي كه شكست به سادگي التيام نمي يابد و جبران آن دشوار است، پس در مرحله اول بايد انسان مراقب باشد دل كسي را نشكند و قلبي را جريحه دار نسازد و اگر خداي ناخواسته اين اتفاق افتاد بايد به سرعت جبران و تلافي كند و دل شكسته را التيام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش كافي نيست مگر اين كه آن فرد از انسان دور باشد و انسان قدرت جبران نداشته باشد كه در اين صورت علاوه بر استغفار و طلب آمرزش از درگاه الهي بايد در حق آن فرد دعاي خير كرد و خير دنيا و آخرت او را از خداوند درخواست نمود و با اين كار انشاءالله قلب او در باطن از شما راضي و خشنود مي گردد.
 
با تشکر از شما دوستا ن گلم به خاطر آفهای زیباتون
rahe_farda اشتباه در عينک است . نه در دنيا. آنگاه که دست دنيا عينک را چشمانمان بردارد شگفت زد خواهيم شد
mehdi soltani دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم
wild_apple2 wild_apple2 اعتماد به نفس در این است که بدانی تو در تمام دنیا منحصر به فرد هستی.
shaeran_e_morde کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ...
raul rapesaveh خسته از نوشتن نام این رهگذران بر دیوار دلم با تیشهء عشق خسته از پاک کردن نام این رهگذران پس از رفتنشان ازاین سامان...خسته از کاروانسرا شدن دل و به زیر سوالرفتن عشق
raul rapesaveh كاش آن لحظه كه تقديم تو شد هستي من ميسپردم كه مراقب باشي جنس اين جام بلورست پر از عشق و غرور است مبادا كه بازيچه شود ميشكند . . .
rahe_fardaa اگه كسی برات اس ام اس خالی فرستاد ، ناراحت نشو بدون اونقدر دوستت داره كه نمی دونه چی بگه!!!
 
jn_8000 راز زيبايي مژگان سياه در همين قطره لغزنده غم ....پنهان است ! و سرودن از تو با صراحت ! بي ترس ! .... باز هم كتمان است ! كاش ميدانستم ... به چه مي انديشي ؟؟؟
 
                 
 
 
Kaveh Ahmadi


rahe_narafteh@yahoo.com


 Nahid Sadeghi


nahid_khanomii@ yahoo.com